Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

امروز که رو تردمیل بودم یهو ذهنم اومد سمت وبلاگ.با خودم فکر کردم که من دارم ارزوی چند ماه پیشم رو زندگی میکنم،چرا درموردش ننویسم؟چرا ثبتش نکنم؟

بنابراین اینچام که بنویسم

دیروز و امروز وقتی میخوام رو تردمیل بدوئم زانوم درد میگیره و بیخیالش میشم.واقعا خیلی ناراحت کننده ست ولی بهش زمان میدم.حدودا یکی دو هفته صبر میکنم چون فک کنم زانوم گرفته و اثرات سنگین ورزش کردن و اوایل تمرینه.

بنابراین فعلا درگیرش نمیشم تا ول کنه.یس.

داشتیم از باشگاه بر میگشتیم که شایان رو دیدیم.واقعا جنتلمن واقعیه.هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری باشه.جوری که به خانم ها اهمیت میده.جوری که بچه ها رو تحویل میگیره>>>

تو لبنیاتی بودیم.کلی اصرار اصرار که برات بستنی بگیرم و اینا.اره واقعا جنتلمنه واقعیه..‌.

تو باشگاه همه انگار باهام پدر کشتگی دارن.انگار پدرشونو کشتم.همش نگام میکنن.اینجوریم که داداش دارم میدوئم.تا حالا ندیدی کسی بدوئه؟حالا نمیخوام بگم که حسودیشون میشه ولی خودتو بفهمید😂😂🦧

یه دختره هست تو باشگاه بهش میاد ۲۱ یا ۲۲ سالش باشه و تازه اومده.یعنی حدسم اینه دو سه جلسه اومده باشه.بعد واقعاااااا خیلیییی وایب خوبی بهم میده اصن نمیدونی اه.

امروز اومد رو تردمیل بغلم وایساد بعد ازم پرسید چجوری روشن میشه گفتم که این خرابه وسطش استپ میشه.بعد دیگه رفت تردمیل بعدی و بهش گفتم چیکار کنه.وایب خیلی خوبی ازش میگیرم.صورتش از این مظلوماست.خیلییییم بهش میاد والیبالیست باشه.هیکلشم خیلی دخترونه و قشنگه.قدشم بلنده.موهاش بلونده و پوستش سفیده.جرررررر

اره خلاصه خیلی دوس دارم برم جلو ولی خب فعلا نه...

برچسب‌ها: Training in Silence🪼
۱۴۰۵/۰۶/۲۲ 22:44 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon