روزهای نا امیدی!
نا امید تر از همیشم..انگار تو فکرام دارم با واقعیت ها رو به رو میشم..کاش زودتر تموم شه..کاش بفهمم چی قبولم..اصلا دوست ندارم درصدامو ببینم..حس میکنم افتضاح دادم..در اصل ترررر زدم..با اینکه چک نکردم..
همه این چند وقت میگفتن نهاییات عالیه..پس کارتو جمع کردی..ولی واقعیت این نیست..واقعیت اینه..اونایی که پزشکی میخوان همه نمره هاشون مثل توعه..قطعا هستن کسایی که نمره هاشون از تو هم بهتر باشه..پس تو هیچ برتری نسبت به اونا نداری..بلکه شاید به خاطر کنکورت داغون ترم دادی..
من فقط میخوام قبول شم..حتی شده آزاد..حای پردیس خودگردان..میدونی دیگه..تو پزشکی حتی پردیس خودگردان هم خیلییییی شاهکاره..البته اینو فقط کسایی میدونن که سر و کار داشته باشن با این کار..و البته..کسایی که انسان باشن..نه یه کسایی مثل خالم که شرمم میاد اسمشو بزارم خاله..که همه جا برای فامیل مون که پردیس خودگردان قبول شد بدگویی کرد که خاک بر سرش..کودن بوده که نتونسته..
من فقط میخوام قبول شم..فقط می خوام این مرحله بگذره..من خیلی میترسم از اینکه درصدامو ببینم..من بغض دارم برا تموم کم کاری ها..من ناراحتم از حرفای دیگران..از شرمندگی بابام..از ناراحتی مامانم..من نمیخوام اینا رو..من نمیخوام این اتفاقات بیفته..من دلم میخواد بیام اینجا و بنویسم شد..شد..
آدم مومنی نیستم اما اعتقادم خیلی قوی عه..من هر روز از خدا کمک میخواستم و میخوام..لطفا این دفعه هم کمکم کن..
من دیگه کم آوردم..من دیگه جون غصه خوردن ندارم..من بدنم خالی کرده..ناراحتی و استرس حالمو بد میکنه..سرم گیج میره..
فقط کاش بشه








