امروز دیر اومدم بنویسم ولی خب اومدم.الان میخوام روز چهارشنبه رو شرح بدم
از اول میدونستم روز چرتیه و برای همین برنامه ریزی کرده بودم که سر کلاسای مدرسه هم درس بخونم.زنگ اول شیمی داشتیم و منم شیمی خوندم.زنگ دوم باید دینی شروع میشد ولی خب مشاورمون اومدم چارتا حرف الکی زد و منم زیاد گوش نکردم و اخراش اومدم بیرون.چون داشت میرسید به اونجا که هر کی رو صدا میکرد تا اونا بهش بگن مثلا دیروز چند ساعت درس خوندن.منم از اینکار متنفرم.بعد از این هم سلامت داشتیم که من تستای گفتار یک فصل سه زیست رو زدم.اونم زوج ها.فکر نکنم دیگه برم سمت گفتار دو.فردا میخوام فقط چیزایی که خوندمو مرور کنم و تست بزنم همین.چیز جدیدی نمیخونم
اره دیگه به هدفم که ۱۰ ساعت بود رسیدم.داشتم تو ۹ ساعت وا میدادم ولی گفتم من باید هدفمو کامل کنم و این کارم کردم و خوشحالم و الان حالم خوبه.ظهر هم یه ساعت خوابیدم.نمیدونم این خوابیدنا خوبه یا نه.ولی احساس میکنم نخوابم دیگه از یه تایمی به بعد بازده ندارم.من با قهوه هم اوکی نیستم برای همین خواب فقط برام جوابه
این روزا همه چی خوبه.
فقط دعا میکنم یه پیشرفت خیلی خوب تو درصدام و ترازم داشته باشم.واقعا تمام تلاشمو کردم.میدونم این ۱۰۰ ام نبوده ولی تلاشم زیاد بوده.بیشتر از قبل.کاشکی بتونم ناامیدی خانوادمم کم کنم و پیشرفتمو بهشون نشون بدم:)








