دعوا با خودم
امروز یه بار دیگه از خدا گله کردم..گفتم قرارمون این نبود که من دوباره این دردا رو بکشم..مشکلی داری باهام؟..ولی ته همه این فکرام اینه که خودت کم کاری کردی دختر..حقت نبود قبول شی همین..اره من همیشه نسبت به خودم سخت گیرم..نمیشد بیشتر از ۱۲ ساعت بخونم..ولی میشد بیشتر تست بزنم نه؟..یه وقتایی دلم برا خودم میسوزه..اینقدر اشکایی داشتم این چند روز که به قطره تبدیل نشدن..فقط به خاطر این خشکیه چشم لامصب..برا همین همشون مونده تو این سینه..تک و تنها..غم رو نمیشه با کسی شریک شد..اره گفتنش رو میگم..به رفیقام میگم..اینجا مینویسم و اونا میخونن..ولیودر اخر این تویی که باید بارسو به دوش بکشی و درستش کنی..یا زیر این بار له شی..پارسال این موقعا فکر نمیکردم اینجوری شه..تا یه ماه پیش فکر نمیکردم دوباره این حالات بهم دست بده..نه اشتباه نکن من کم نیاورمدم برا ددس خوندن..من برا کنکور هیچ وقت کم نمیارم..اما بزار این اشکایی که نیومدن و راه نفسمو بستن رو خالی کنم..چیز جدیدیم نیستن همشون تکرارین..چیزایی که روزی صد بار برا استورم ویل و لومیرا تکرارشون میکردم و میکنم..فقط این تپش قلب باعث شده سرعت دستم برا نوشتن بره بالا و کنترلی روش نداشته باشم..اینجوری اروم میشم..باز مثل پارسال نمیدونم چی دلم میخواد..چی خوشحالم میکنه..چی از این حال درم میاره..چی میخوای ها؟..چی نیاز داری؟..تا وقتی خودت ندونی هیچی درست نمیشه...اره میتونستی پارسال همه چیو تموم کنی و الان جای بهتری باشی..بخ فکر سریال جدید و رمان جدید..دنبال کردن یه یوتیوبر و تا صبح بیدار موندن..اما نشد..اره نشد..الان که چی؟؟دست رو دست بزاریم؟..سال دیگه هم همین احساسات رو تجربه کنی؟؟همینو میخوای نه؟؟؟به خودت بیا دیگه اه اههههه...
واقعا دلم میخواد خودمو یه جایی پیدا کنم و سر خودم داد بکشم..شاید بخشی از این سردرد به خاطر همینه..دوست دارم خودمو پیدا کنم و یقه شو بگیرم و بکوبمش به دیوار..بگم تو هپروتی؟؟؟دست بجنبون دیگه لامصببببب...تو حتی اینقدر عرضه نداری رو درس تمرکز کنی..همش سرت تو این گوشیه لامصبههههه..یه خده دیگه به این کارات ادامه بدی گوشیو یه جوری پرت میکنم تو دیوار که دیگه چیزی ازش نمونه فهمیدی یا نه؟؟؟
حالم خوب نیست:)))








