Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

هلو

خب اومدم بنویسم.بزار از سه شنبه شروع کنم.

صبح بیدار شدم اصلا حال خوشی نداشتم.اینم بگم که بازم ساعت ۷ بیدار شدم.ولی دوس نداشتم از تختم جدا شم.چشام خیلی خسته و خواب الود بود.ولی بدنم و روحم به خواب نمیرفت.پاشدم یه فسمت سریال دیدم.

بعدش با استورم ویل صحبت کردم.باعث شد بیشتر دپ شم.ولی هرجور شده خودمو از تخت کندم.پا شدم جاروبرقی کشیدم خونه رو.اهنگ گوش کردم و خونه مرتب کردم.

امروز هیچی تو خونه نداشتیم و نه صبحونه خوردیم نه ناهار.بعدش ویولن تمرین کردم و زبان کره ایمو خوندم.

و اماده شدیم بریم استخر.

با ملیسا تمرین داشتیم.پشت و پروانه.تمرین خوبی بود.اخرش مربیم اومد گفت والورا نمیخواد برا کاراموزی بیاد.مامانمم گفت اتفاقا میخواست ازتون بپرسه کی بیاد.

هیچی دیگه قرار شد روزهای فرد صبح سرویس بیاد دنبالم و منو ببره استخر.تا بعد از ظهر که مامانم لونارا رو بیاره تمرین و بعد با هم برگردیم.

از وقتی این خبر رو شنیدم همش یه چیزی تو ذهنم تکرار میشه.اینکه من باید امسال دانشگاه قبول شم.باید قبول شم.من کلی کار عقب افتاده دارم.پس هیچ راهی جز قبول شدن دانشگاه ندارم.

بعد تمرین بیرون جلو بوفه رو میز نشستیم و ناهار خوردیم.واقعا گشنه بودم.نمیدونم چجوری تونستم تمرین کنم.البته که کاری نداشت.منی که صبح ساعت ۷ میرفتم تمرین شنا اینا چیزی نیست.

ولی من اصلا نمیتونم ارنج دست راستم رو باز کنم.انگار یه چاقو توش گیر کرده.تکون نمیخوره.دردشو دوس دارم.

اینم از تمرین امروز

برچسب‌ها: Training in Silence🪼
۱۴۰۵/۰۶/۰۴ 0:25 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon