اگه تو نه پس کی؟
من میخواستم قبل ازمون زیاد ننویسم.به دلایلی.مثل اینکه هروقت دردامو نوشتم کش پیدا کرد.از این به بعد شاید همین کارو کنم.بزارم هروقت ناراحتیام تموم درموردش حرف بزنم.
ولی با خودم گفتم حیفه از روزای اخر ننویسم.حیفه ننویسم که جلسه اخر زیست با فرهمندنیا رو دیدم و اخرش به گریه افتادم.گریه کردم.دلم براشون تنگ میشه.خیلی زحمت کشیدن.خیلی زیاد.بیشتر از پولی که گرفتن.بیشتر از چیزی که باید کار کردن.
اگه نبودن من تا اینجا نمی رسیدم.اگه نبودن من شاید همین سی چهل درصدو نمیزدم.من نهاییو خوب نمیدادم.دلم براشون تنگ میشه.خیلی زیاد.
فرهمندنیا گفت اگه تو نه پس کی؟۱۴ ماه زیست خوندی.بلکم بیشتر.اگه تو نتونی پس کی بتونه ها؟
یه حسی تو قفسه سینمه که نمیتونم بیانش کنم.ولی واقعا مدیونشونم.کاش بتونم نتیجه خوبی بگیرم.کاش برسم به اونجایی که میخوام.یادمه تابستون که نتایج کنکور بچه های سال قبل اومده بود و استادا میزاشتن تو کانالاشون بازم نشستم گریه.که ایا منم میتونم؟دلم میخواد از درصد زیستم عکس بفرستم براش.دلم میخواد از درصد شیمی و فیزیکم عکس بفرستم براشون.دوست دارم به دستش بیارم.
من نمیدونم کم تلاش کردم یا زیاد.اصولا خودم ادم مناسبی برای قضاوت خودم نیستم.ولی هرچی بود تلاش کردم.کم و زیادش برام مهم نی.من تلاش کردم.من یه هدفی داشتم و دارم که براش مردم.من به دستش میارم.
علی یاسینی جدیدا گفته اهنگ جنگ رو برا خودش نوشته بود قبل معروف شدن.اونجایی که میگه:
دوست دارم اخر قصه برسم یه جایی که بگم دیدی تونستم؟








