تمام جونم رفته..میدونی..خسته بودم..خسته از یه ماه نهایی دادن..ولی با این حال رفتم استخر..تمرین..و از جون مایه گذاشتم..و انتقامو از اب گرفتم..اب همیشه همچین نقشی برای من داشته..ارومم میکنه..با اینکه خیلی خسته بودم و انگار جون از بدنم رفته بود..ولی هنوز جون برای شنا کردن داشتم..میدونی..انگار میخواستم خسته تر از چیزی بشم که هستم..میخواستم به عشق همیشگیم که ورزشه برگردم..من حسرت های زیادی تو زندگیم داشتم..و خب برگشتن به چیزی که دوس داری کمتر پیش میاد..مثل فوتسال..فوتسالمو که کرونا نابود کرد..و دیگه نشد که برم..ولی قلبم هنوز تو اون سالنه!..بنابراین نهایت استفادمو میکنم..به جای گریه آبو میزنم..من تنهایی و خستگیه تمام این روزا رو اونجا خالی میکنم..
یکم بخوابم و بعدش بیام یه خرده درمورد این دو ازمون اخر و اتفاقاتش حرف بزنم!
برچسبها:
The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۵/۰۵/۱۰ 17:3 Valora








