Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

روزای آخره..!

دیگه این آخریا نمیتونم مثل اولا باشم.تا ۹ صبح خوابم‌.ساعت مطالعمم خیلی معمولیه.حدود ۹ یا ۱۰ ساعت.الان چسبیدم به تختم و از بدن درد نمیتونم پاشم.

نور اتاقم اذیتم میکنه.هیچ وقت سیر نمی خوابم.چون خورشید تو حلقمه.

دلم میخواد فرار کنم.ولی فقط ۳ تا امتحان دیگه مونده‌.پس شاید نیازه که یه دکتر برم یه سرم بزنم.اخه دیگه هیچ جونی ندارم.

فکر کردن به بعد امتحانا حالمو خوب میکنه.

از شنبه دیگه،

میخوام برم باشگاه.مامان میخواد گوشیشو بدع من.و اون موقع ۱۰ تا کنکورمون در اصل تموم شده و میمونه یه کنکور.

میدونی شاید خیلی فکر خوبی بود که دهم نهایی بدیم.اخه کاملا برای یازدهم و دوازدهم میدونستیم چیکار کنیم.چجوری بخونیم.ولی برای کنکور نه.خودم به شخصه به عنوان یه تیزهوشانی(که یه ننگی بیش نیس🦧) که مشاور نداشتم همه چیو خودم تجربه کردم.من حتی مشاور ندارم بپرسم با این نمره ها میتونم کاری کنم یا نه.همیش دارم فکر میکنم به دوستام بگم مشاوراشون یه کمک ریز بهم کنن.

اره.مسیر کنکور رو خودم هموار کردم‌.خودم تجربه کردم‌.برای همین اینقدر همه چیز بد بود.من حتی نمیدونم بعد امتحانا باید چیکار کنم برا کنکور.

احتمالا ماز کمک کنه.اگه همه درصدام حدود ۴۰ یا ۵۰ باشه فکر میکنم که خیلی خوبه‌.ولی من بهتر از اینم میتونم نه؟

حرفای دیروز مامان وقت برگشت از آزمون خیلی به دلم نشست.اخه میدونی مامان من تازه با مامانای بچه ها هم نشین شده و اوضاع رو فهمیده.یادمه از ۱۳ سالگی که کرونا اومده بود تو دفتر خاطراتم نوشته بودم کاش یه ذره به بچه های مردم نگاه کنید، اونوقت منو می پرستید.

درسته خیلی دیر به این نتیجه رسیدن.ولی زمان خوبی بود.گفت تو عالی بودی.بهت قول میدم اگه همین تلاشایی که کردی برای دو سه هفته قبل کنکور هم انجام بدی،قول میدم همین امسال بری دانشگاه.

من عادت دارم روی تقویمم برای ماه های بعد چیز میز مینویسم.دیشب برای ماه شهریور نوشتم:

"اینقدر تلاشاتو کوچیک نکن.من کاری ندارم الان چقدر توانایی و قدرت تلاش کردن داری.ولی اینو میدونم که اون موقع تمام جونتو گذاشتی"

پایان~

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۵/۰۵/۰۵ 9:33 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon