شناگر کوچولوی من!
۱۱ ساعت و ۴۰ دیقه درس خوندم.میخواستم ۱۲ بشه ولی دیگه نشد.به زور فوتبال دیدن هم خودمو بیدار نگه داشتم.آرژانتین برد و الانم نیمه اول فرانسه یک هیچ رفت تو رختکن.دیگه کمرم اجازه نمیداد درس رو ادامه بدم برای همین خاموشی زدم.ایشالا فردا به ۱۲ میرسونمش
امروز یه چیز مامان گفت برق از چشام پرید.من کلا این ماه سه بار رفتم استخر و مربیم یک میلیون و ۲۰۰ حساب کرد باهامون.اینجوریم که برگام زن تو چقدر پول پرستی.خدا لعنتش کنه و خب تصمیم گرفتم دیگه نرم تا بعد کنکور مربی گریمو بگیرم و ازش خدافظی کنم زنیکه پول پرست.
خیلی براش احترام قائلم و تو کارش خیلی خوبه ولی خب هر چی جای خودش.تازشم؛
بازم به من رسید.بازم تکرار دوران بچگی.بازم همون دلیل که نزاشت برم شنا و قد بکشم.من قبل شنا سیر قد کشیدنم خیلی کند بود و وقتی رفتم شنا هم خورد و خوراکم عوض شد هم قد و وزن پیدا کردم.ولی به دلیل گرون بودن و همچنین کرونا من دیگه نرفتم و کوتوله موندم:)
یکی از غم انگیز ترین اتفاقای زندگی که نه اون موقع در کنترل من بود و نه الان.با اینکه من نه لباس ان چنانی خریدم نه ساک و وسایل ان چنانی ای.اون موقع هر ماه بچه های تیم وسایلشونو نو میکردن ولی من هنوز که هنوزه وقتی میرم شنا عینکم بخار میکنه.جدی چقدر تو مسابقات این عینکام اذیتم کردن:) حتی اون موقع به این فکر نمیکردم که بگم میشه قبل مسابقه برام عینک جدید بخرید که بخار نکنه؟
منی که یه سال نشده رفتم تو تیم و با کسایی هم سرعت شده بودم که سه سال بود تو تیم بودن.جدی این زندگی خیلی جاها حقمو خورده و همیشه از این ناراحتم که باید فکر کنم بدبخت تر از منم همیشه وجود داره و دیگه حرف نزنم!
دیگه بسه درد و دل شب بخیر!








