درد و دل!
چند وقته وبلاگتو میخونم.دوباره به یاد قدیما.دوباره ناراحتیا و شادیها.میخواستم بیام بنویسم که چقدر دوست دارم.چقدر میخوام کنارم باشی.چقدر دوست دارم برگردم قدیما.دوباره بغلت کنم.دوباره بخندیم و دیوونه بازی در بیاریم.
ولی یهو یادم افتاد تو ادم سابق نیستی.تو همونی هستی که سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستانو زهرم کردی.تو همونی هستی که باعث شدی کل سال دهم برات گریه کنم و یه جوری خشکی چشم بگیرم که دکترا با دیدن چشمم پراشون بریزه.ولی من این موضوع رو به کسی نگفتم.تو همونی که پشت سرم اون همه حرف زدی.اون همه فکرای بد کردی.تو منو خیلی اذیت کردی.
ولی من پات موندم.خیلی زیاد.حتی بیشتراز خانوادت.اینا هیچ کدوم منت نیستن چون از ته دلم انجام دادم.وقتی به خاطر تو ریدم به اکیپ مون درحالیکه نمیدونستم اصلا مشکل و مسئله چیه.و فقط به خاطر ناراحتی تو این کارو کردم.تو اومدی بهم گفتی تو اینوکارو کردی فقط برا اینکه خودتو تو دلم جا کنی.یعنی بعد دو سال رفاقت هنوز هم نیاز به این بود که خودمو تو دلت جا کنم؟
من خیلی ازت خوردم ولی دوست داشتم.ولی این ادمو دوست ندارم.تو دیگه مثل قبل نیستی منم نیستم.من دیگه بهت نیاز ندارم.اشتباه نشه ها.به خاطراتت وابستم.به اون توی قدیمی وابستم.به نوشته های وبلاگت وابسته م.ولی تو اونقدر برام زشت شدی که...
من از بدبختی دیگران حتی دشمنم شاد نمیشم.ولی تو کارما پس دادی.و باعث شدی بفهمم کارما واقعا وجود داره.تو هم برای یکی دیگه دقیقا مثل من اشک ریختی.زندگیت دو ساله سر اون نابوده.ولی اون ولت کرد.و تو ارزو میکنی یه بار دیگه ببینیش.اره تو یه بار نوشتی که همه اینا کارمای رفاقتت با منه.خودت اعتراف کردی.من از این موضوع نه شادم و نه ناراحت.فقط دلم میخواست رفاقتمون باقی می موند.تا بی نهایت♾️








