Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

قمر در عقرب:)

یه سوال خیلی بزرگ دارم:

"امروز قمر در عقرب بود؟"

اخه خیلی روز بیخودی بود‌.تا اونجایی که میدونم برا همه:/ از دیشب شروع میکنم.من خیلی حالم بد بود از نفس تنگی و تپش قلب.تا دو بیدار بودم و بعدش خوابم برد.برای همین صبح دیر بیدار شدم.هدفم این بود ۷ بیدار شم ولی ۱۰ بیدار شدم.گفتم روحیمو نبازم.خونه رو مرتب کردم و جاروبرقی کشیدم.ولی هرچقدر تلاش کردم اصلا حال درس خوندن نداشتم.یه ذره گریه کردم و هیچی.یهو بابام زنگ زد که درسا چطوره و چیکار میکنه وبرنامه و فلان و بیا از این به بعد بیشتر تلاش کن(واقعا از این جمله بدم میاد.چیزی از این من دیگه نمونده همشو خالی کردم دیگه ته تلاشم همینه مگه تا الان تلاش نکردم؟) زودتر بیدار شو(گفتم وقتی من تا ساعت ۲ یا ۳ درس میخونم منطقیه که ۹ بیدار شم) هیچی یه خرده مغزمو قبقلک داد و هیچی.

بعد نشستم سر ادبیات سه تا درس خوندم.وسط ادبیات دیدم سرم داره گیج میره.رفتم دستشویی دیدم نه دارم میفتم.رفتم تو پذیرایی فشارمو گرفتم خوب بود.۱۱ رو ۶ ضربانمم ۶۷.یعنی مشکل از فشار نبود ولی من از شدت سرگیجه و معده درد حالت تهوع داشتم.یه خرده دراز کشیدم و پامو گذاشتم رو مبل و خوابم رفت.هنوزم همین حالتو دارم ولی خفیف تر.به همراه سردرد

هیچی دیگه.لومیرا از یه ور که باباش به لباس بلندی که پوشیده گیر داد:/.استورم ویل هم رفت تو گذشته ها و حالش بد شد.سه تا از دوستای بلاگفامم که میدونم زیاد خوب نبودن.

استورم ویل امشب یهو گفت دو ساله محرم باهات رفیقم هر سالش شب حضرت قاسم ازت ناراحتم.من یهو ترکیدم که چیو داره میگه؟من مگه چیکار کردم؟هنوزم نگفته سر چی.اصلا حالم خوب نیست.تو هیچ جا

بعدش.همکار بابام زنگ زد.که حراست اموزش پرورشه.حرف رفت سمت من و کنکورم.اون میگفت اره دخترم تیزهوشان بوده و الان بهشتی پزشکی میخونه.بعد بابام گفت عه چه خوب و اینا.بعد خود مرده گفت البته سهمیه داشت.اینجوری بودم دیگه ادامه حرفاتو نزن گوه نخور اصلا از شما ها خوشم نمیاد.داشت درمورد مشاور و انتخاب رشته و اینا ح ف میزد.واقعا یه خرده دیگه ادامه میداد میرفتم بهش فحش میدادم.اصلا لیاقت حرف زدن در مورد این چیزا رو نداره.من دارم پاره میشم بعد یا خدا.استغفرالله نباید ادما رو قضاوت کرد.ولی خب من هنوزم یاد اون لیست بلند بالای سهمیه ها تو ثبت نام کنکور میفتم گریم میگیره.

به جون خودم راضیم یه دانشگاه خیلییی عالی بزنن و همه بچه های محترم خانواده شهید رو ببرن اونجا.از ته فلبم راضیم.چون میدونم اونا مشکل دارن.۱۰۰۱ مشکل که ما نمیدونیم.ولی ما هم داریم زحمت میکشیم.واقعا داریم زحمت می کشیم

فقط دعا میکنم به زودی کنکور برداشته شه تا کلی جوون مثل ما زندگیشونو تباه نکنن.و خواهرم از کنکور راحت شه:)

۱۴۰۵/۰۳/۳۰ 23:46 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon