قلب درد هستم با کمی ادم:)
خب در حال حاضر چشمام اشکیه؛معدم درد میکنه و زده به قلبم؛ایشالا بعد گریه سردرد و چشم درد هم میگیرم.یا شایدم نفس تنگی.روز خوبی نبود یا شایدم من خیلی گندش میکنم
زنگ اول شیمی بود که از استادمون خواستم چگالی بار رو یه بار دیکه بگه.بعدش دو زنگ ریاضی بود که یه زنگو پرسید یه ذره و درس داد و زنگ دومش هم نشست بچه ها سوال غیردرسی میپرسیدن و میگفتیم و میخندیدیم.زنگ اخر هم شیمی.
با استورم ویل بحث مون شد.منم از کوره در رفتم و یه چی گفتم.وقتی رید به من احساس میکردم من حق دارم ناراحت شم ولی طبق معمول اون ناراحت شد و من بغلش کردم که تموم شه این اتفاق.زنگ بعدش میاد به من میگه اره زبونت مثل نیش ماره:) اوکی واقعا دیگه قلبمو از دست دادم.بعد چی منی که همه ناراحتیا رو میریزم تو خودم.بهم میگه لباست عین ماهیگیراست میخوای بری ماهی گیری؟شنبه میگت این عکسه دماغش عین توعه.من سر هیچ کدوم قهر نکردم.چص نکردم.درصورتی که اگه اون بود...خدایا.اره من جمع میکنم یه روز قراره همشون بد خالی شی.
اومدم خونه و تا شیش و نیم خوابیدم.نه چون خسته بودم.چون ناراحت بودم.بعد هم از روزم ناراحت بودم هم از خوابیدنم.به لومیرا گفتم همچین اتفاقی.طرف استورم ویل رو گرفت و گفت الهی بمیرم برو از دلش در بیار و نزار ناراحت باشه.اوکی من الان در موقعیت مناسبی برای قضاوت نیستم حقیقتا.شایدم همین کار درست بوده.اخه لومیرا نگران رابطه منو استورم ویله که یه وقت خراب نشه!








