های.
کلی حرف داشتم ولی اینقدر خستم همشون یادم رفت.امروز سر کلاسای زیست نشستم زمین و هویت و شیمی خوندم و حدود سه ساعت درس تو مدرسه خوندم.اومدم خونه تست زمین زدم و یه ساعت خوابیدم.تست ریاضی زدم.بعد هم تست فیزیک.اینکه کل روزم تست بود خوشحالم میکنه.البته یه چند تا ویدیو فیزیک عقب افتاده دارم چون افلاین گذاشته.امروزم که کلاس زیست بود شرکت نکردم چون گیاهی رو از اول نخوندم.عاه عقبم عقببببب.فردا قرار گذاشتیم با استورم ویل سر کلاسای فیزیک نریم و من بشینم باهاش نوسان رو کار کنم.چون معلم مدرسه واقعا چرت و پرت گفت سرش.
از قلبمم نگم.اصلا وضعیت خوبی نیست.موندم به مامان بگم یا نه.چون خودمم نمیدونم مشکل از قلبمه یا دوباره نفس تنگی هام برگشته.هرچی هست چند روزه داره اذیتم میکنه.حتی روم نمیشه بگم درد دارم عالیه.
این حس که کل روز رو قوی نشون میدی و شب میای تو رخت خوابت و گریه میکنی رو دوست دارم.
اینکه به لومیرا فکر میکنم به پرگل فکر میکنم و حالمو خوب میکنه کل دنیامو بهم میده.
ولی این روزا حال همه بده.و این به حال بدیام اضافه میشه.لومیرا یه جور.استورم ویل یه جور... انگار غم اونا رو منم هست.واقعا حس بدیه.
امروز سر کلاس زیست یهو قلبم از پشت تا دست چپم گرفت نفسم بند اومده بود.خیلی وضع بدی بود
ولش کن. حالا بزار برنامه فردا رو بگم:
تست نوسان تو مدرسه(اگه تکمیل شه واقعاااا عالیه)خوندن جزوه الکتریسیته تو مدرسهشیمی کتاب فصل سه تو مدرسهتست ریاضی خونهتست شیمی فصل سه- تست زیست فصل ۵
تست زمین شناسیویدیو ادبیات








