Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

امروز هم یکی از بهترین روزام بود😭

باورم نمیشه این روزا داره چقدر خوب میگذره.نمیگم فشار و استرسم کم شده ولی همه چی خوبه.همین که از مدرسه برمیگردم و سردرد عصبی ندارم خودش پیشرفته.

خب صبح که رسیدم مدرسه از روی کتاب شیمی فصل دو رو یه نگاه انداختم.معلمه که اومد سینتیک یازدهم رو درس داد.بعدم ریاضی داشتیم که زنگ سوم اصلا نیومد سرمون و ما بیکار بودیم.زنگ ناهار شد و باز همون بحث های همیشگی😂.این دفعه سر مهاجرت بود.من زیاد حرف نزدم و بیشتر شنونده بودم.بعد که زنگ اخر شروع شد منو س نشستیم که یه مروری از پلن هامون بکنیم.

پلن A :پزشکی

پلن B :مربی باشگاه

پلن C ....

همینجوری ادامه دادیم.تا اخرش رسیدیم به پلن اخر که میشد اسکویید گیم😂.بعد س میگفت که اره میتونیم باند مافیا بزنیم.به من میگه شبیه پدرخوانده هایی😂😂.بعد گفتم اره دیگه تازه ابانی هم هستم.گفت اوه اوه راست میگی از اونایی که حس شیشم قوی دارن و کینه این.گفتم دقیقا.ببین چه مافیایی بشم🤣.

یا مثلا بهم میگفت که تو میتونی مهماندار هواپیما هم بشی.هم مدرک زبان داری.هم مدرک شنا.هر چند وقت یه بار هم هواپیما ربایی میشه یه هیجانی هم داره🤣

س میگفت تو شبیه خودمی.هر موقع که میخواستم یه نظری بدم وسط بحث میگفت تو شبیه خودمی.گفتش که من به رفیقم روز اول که اشنا شدم باهات گفتم که چقدر شباهت داری بهم.چون اون پراش ریخته بود که چجوری یهو اعتماد کردم و شماره هم بهت دادم🤣.گدرتتتتت

امروز باز هم نوبت رسید به من که سر کلاس ریاضی تخته رو پاک کنم و استاده ازم تشکر نکرد😂.نه نه من دنبال تشکرش نیستم ولی برام جالبه هرکی میره ازش تشکر میکنه از من هیچ وقت🤣

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۴/۰۹/۱۷ 23:15 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon