268
خبببب بلخره امروزم تموم شدددد
چه روز سختییی بود.من الان یه مرده ام!! واقعا حس میکنم روح تو بدنم نیست.اصلا دست و پام حس نداره.خیلی خسته شدم خیلی.
صبح به زور بیدار شدم.خب چه بخوام چه نخوام باید ابجیمو اماده کنم بفرستم مدرسه.برا همین هر روز ساعت ۶ بیدارم.حتی تو تابستون هم همین بود وضع!من تهش ساعت ۷ بیدار بودم.خلاصه که کلا چند ساله درست نخوابیدم!
نشستم ویدیو زیست دیدم فکر میکنم سه تا ویدیو بود..بعدش آزمون زیست ماز رو شرکت کردم جهت اینکه منو از کلاس نندازه بیرون.
در ادامه یه ویدیو زمین دیدم و نکاتش رو نوشتم.
باید بگم تا همین موقع هیچی نخوردم جز دو لیوان چایی و دو تا بیسکوییت و داشتم از گشنگی میمردم.
مامان اومد ناهار خوردیم.قیمه!
نشستم سر شیمی..خوندن..خلاصه نویسی..بعدش یه کم ویدیو دیدم.متوجه شدم خیلی خستم.تا کلاس زبان آبجیم ۴۵ دیقه مونده بود.گفتم بخوابم بعد باید بیدارش کنم خودمم بیدار میشم.ولی هییی روزگار به زور بیدار شدم خیلییی دلم میخواست به خوابم ادامه بدم.کلا نیم ساعت خوابیدم اونم چی وقتی خواستم بخوابم هوا طوفانی شد اینقدر سروصدا از بیرون میومد که خواب کوفتم شد
بلند شدم ادامه ویدیو شیمیو دیدم..بعد رفتم خلاصه نویسی شیمی دوازدهم رو انجام دادم و بعدم از همون مبحث تستاشو زدم که کلا ۲۲ تست بود و دو تاش غلط بود.غلط که نه بی دقتی..
بعدم که نوبت فیزیک بود.ویدیو فشار رو دیدم وخلاصه نویسی کردم.
برا فردا هم برنامه ریختم از مباحث امروز تست بزنم حتمااا
اخرشم کانی های زمین شناسی رو خوندم و اینقدرررررر پشتم گرفته بود کیسه اب گردم گذاشتم..واقعا نفسم بالا نمیاد!
ولی من این خستگیو دوس داشتم و دارم:)
معده درد هم که تکراریه نه؟








