Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

آزمون دینی

همه از آزمونشون نوشتن بزار منم بگم.با اینکه چیز خاصی نداشت.

خب با مامان رفتیم پیاده.تا اونجا یه خرده کتابو ورق زوم و اینا.اینم بگم از ۳ صبح با صدای اذان بیدارم.و ۴ صبح هم تلویزیون روشن کردیم فوتبال ارژانتین رو ببینیم.

دیگه رفتم داخل مدرسه.دنبال استورم ویل که یهو یکی از پشت زد تو کلم.البته دیدم خیلی داره میدوئه سمتم هاه هاه.بعد رفتیم چک کنیم کدوم کلاسیم.استورم ویل گفت من یادممم رفتت شناسنامه بیارممممم.بعد من گفتم مگه اصن شناسنامه میخواست؟🤡😂

وای پاره شد از خندههه.خب من اصلا حواسم به شناسنامه نبود.اه.هیچی دوتایی مونو نگه داشتن چون شناسنامه نداشتیم.همونجایی که میگردن بچه ها رو.بعد از چهارصد ساعت که ما ذوب شدیم اومدن گفتن شناسنامه نیاز نیست برید بالا.🤡🤡

بعد موقع رفتن به کلاس(کلاساشون اسم داره و من تو کلاس زکریای رازی بودم😂) استورم ویل گفت خراب نکنیا خانوم دکتر.

سر امتحانم که همینجوری داشت خوابم میبرد برای همین تند تند مینوشتم.اومدیم بیرون و استورم ویل یه چند تا سوال پرسید.هعی چی بگم.از این چک کردن بعد امتحان متنفرم.ولی چه کنم که باید چک کنم تا برای اعتراض زدن مطمئن باشم.یعنی من از ۷ ۸ ساعت بعد ازمون متنفرم.چون تایمیه که پاسخنامه میاد و اره ضربان قلب من از زمانی که ازمون میدم بیشتره.

ولی وقتی داشتیم برمیگشتیم خونه من فشارم افتاده بود دستام میلرزید.هووووف

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۵/۰۴/۲۱ 18:28 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon