Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

واقعا نمیفهمم یعنی چی.دستی دستی دارم خودمو نابود میکنم.چجوری میشه ۴ ساعت سر ادبیات باشم ولی هیچ درسیو نخونم.اینجوریه که کتاب جلوم بازه و به کلماتش خیره شدم.مغزم خاموشه و هیچی توش نمیره.از یه جهتی نمیخوام بخوابم که وقتم نره.از اینورم اصلا خوب پیش نمیره.اصلاااا.تریتیوم بهم گفت از درسای سخت تر شروع کن.منم دارم همون کارو میکنم ولی واقعا مغزم نمیکشه‌.میخوام الان درسای راحت تر رو بخونم تا اخر شب که حداقل شب عذاب وجدان هیچ کاری نکردن نداشته باشم.فردا هم که صبح زود بیدار میشم بقیه درسا و از سختا شروع میکنم.نمیدونم تصمیم خوبیه یا نه و خیلی نگرانم:)

البته بگما ۸ تا درس کلماتشو خوندم.تاریخ ادبیات ها رو خوندم و شعر ها رو هم حفظ کردم.البته حفظ کرده بودم برای ترم اول ولی خب دوباره مرور کردم و یه خرده هم یادم رفته بود.

وای خیلی خوابم میاد لعنت بهش.این خواب داره اذیتم میکنه.هم باعث پریدن (احتمالا) نیم نمره امتحانم شد و هم الان اجازه نمیده درس بخونم.اهااا فهمیدم.تازه یادم افتاد.من معدم بعد از امتحان درد میکرد و کلیدینیوم سی خوردم که خواب آوره:))))))) اخ لعنتی اههههه.

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۵/۰۴/۲۱ 18:22 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon