Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

این خوابمو ننوشتم.چند وقته این خوابو میبینم خیلی زیاد.

قضیه اینه که من میرم سمت یه دکتر که تو یه خرابه ست اصلا بیمارستان نیست.و داستان هم از وسط شروع میشه هر دفعه نمیدونم چرا.بعد دکتره یه چیزی میکنه تو دستم دقیقا همونجایی که آزمایش میگیرن.یه چیز نیز و گنده رو کامل میکنه تو دستم و دورشو باند میپیچه.طوری که فکر کنم ۵۰ دوری میزنه ولی کل اون باند خونی میشه از خون دستم.و من انگار نباید دستمو تکون بدم.ولی همه کار با دستم میکنم.

نمیدونم چرا ولی این خوابو خیلی دوست دارم.من خواب هامو بر اساس حس توش می بینم.من سه بار خواب جنگ دیدم که توش استرس داشتم هر سه بارشم اتفاق افتاد.یا یه بار یه خواب دیدم که یکی خونه مامان بزرگم مرده و هفته بعدش یکی از فامیلامون مرد.و من این حس اینکه این خواب واقعیه رو داشتم.

نمیدونم منظورمو چطوری برسونم ولی یه حسی هست که میفهمم خواب واقعیه.یا یه حسی هست تو خواب که اون خوابه رو دوست دارم یا بدم میاد.مثل همین خوابی که هر دفعه می بینم.شاید برای خیلیا وحشتناک باشه ولی نمیدونم چرا تو خواب انگار حالم خوبه و حس مثبتی دارم

عجیبه ولی خب چیکار کنم.

برچسب‌ها: ParallelPages🌧
۱۴۰۵/۰۳/۲۹ 11:20 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon