امروزم تموم شد؛
از مامانم متشکرم که با اون همه خستگی باز منو برد پیش استورم ویل! اخه مامانم از صبح بیرون بود اول رفتن کارای ماشینمونو انجام دادن بعدش اومد و آبجیمو برد کلاس شنا و بعدشم اومد خونه غذا اماده کرد رفتیم.بعد باشگاه هم منو برد پاساژ دور بزنیم!
تو باشگاه خوش گذشت.اول از همه از معاشرت حسنا خوشم اومد و باعث شد بگم خوبه که استورم ویل باهاش دوسته!بعدشم از فایت ریحانه که بعد استورم ویل فکر میکنم اون از همشون بهتره!
استورم ویل سر فایتش حالش بد شد.فشارش افتاده بود و رنگش زرد شد.با این حال غزل رو زد نابود کرد.خیلی از غزل بدم میاد.مامان هم شکلات داد یه ذره حالش خوب شه.
حسنا تو فایتش ضربه خورد و تا اخر کلاس خونریزی داشت از دماغ و دهن! واقعا نابود شد.
حرکات دست و پا رو زدم و خوب بود خوشحالم!
نشد زیاد حرف بزنیم.استورم ویل استرسیه این مواقع.امروزم که فایت داشت دیگه بدتر.فقط اولش تو سلام اینا و بعدشم تو گرم کردنش خوب بود بقیشم حالش بد بود.
ولی خوش گذشت
همین که به سلامت تموم شد عالیه
حالا چرا اینو میگم؟
چون ما هردفعه قرار میزاریم تررر میخوره توش
بخوام فقط یکیشو بگم اینه که ما هفته قبل جنگ قرار گذاشتیم اخر هفته بریم استخر.شنبه ش جنگ شد. تازه امروز صبح هم با موشک بازی بود ولی خب خدا بهمون رحم کرد.
تازه دفعه قبل که باهم رفتیم نمایشگاه کتاب من تو مترو از حال رفتم و سرم گیج رفت موقع برگشت.چند روز بود معده درد داشتم و اون روز بدتر شده بود.و بعد از نمایشگاه رفتم سرم و امپول زدم.
ایندفعه هم همین.دیشب اینقدرررر حالم بوددد.ضربان قلبم بالا دیگه میخواستم واقعا تموم کنم زندگیو اینقدر حالم بد بود.ولی میدونستم فقط به خاطر اینه که قراره برم بیرون پس دووم اوردم
خوش گذشت!








