Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

هیچ وقت فکرشو نمیکردم!

هیچ وقت فکرشم نمیکردم که خونه برام بشه جایی که دوست ندارم یه لحظه بیشتر بمونم.خونه ای که همیشه زنگ اخر مدرسه با خوشحالی به سمتش حرکت میکردم.همونی که همه مسخرم میکردن و میگفتن چرا اینقدر دوست داری بری خونه.همون خونه ای که روزا و شبامو توش سپری میکنم.و وقتی پامو از در خونه میزارم بیرون تازه میفهمم چند وقته تو خونه زندانی بودم.

هیچ وقت فکرشو نمیکردم عقاید کسایی که باهاشون زندگی میکنم اینقدر ازار دهنده باشه.اینقدر منو عصبی کنه که از درد معده گریم بگیره.اونایی که هیچ وقت بهت ایمان ندارن.هیچ وقت بهت اعتماد ندارن.ولی تو صورتت نگاه میکنن و میگن بهت اعتماد داریم.دقیقا همونایی که تا ته وجودتو میسوزونن.حتی با تک کلمه هاشون.

هیچ وقت فکر نمیکردم دستتو تا نصف عسل کنی و بعد گاز بزنن یعنی چی.ولی حالا فهمیدم.

کاشکی ادما واقع بین باشن.درک کنن همو.کاشکی از دنیای ارمانیشون فاصله بگیرن.کاشکی به جمله هایی که میگن فکر کنن.کاشکی یه کم عشق و محبت تو وجودشون باشه.کاشکی تبعیض وجود نداشته باشه.

من الان غمگینم.تنهام.افتادم گوشه اتاق و از درد به خودم میپیچم.کتابم جلومه و با این درد زیاد دارم درس میخونم.هیچ کدوم از اینا دیده نمیشه.چون درد دیدنی نیست.حس کردنیه.تا زمانی حسش نکنن فکر میکنن یه دروغه.یه بهونه ست.

کاشکی چشمام دو تا اشک خرجم کنن تا سبک شم!

۱۴۰۴/۱۱/۳۰ 12:24 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon