آیا من لایقش هستم..؟
امشب داشتم فکر میکردم از چی بنویسم؟از درد هام؟از رگای گرفته قلبم یا اشک های خشک شده چشمم؟از سنگی که تو گلومه یا دلشوره ای که تو دلمه!
فکر کردم بیام غر بزنم از جهان؛از به دنیا اومدنم.از مکان و زمانی که توش هستم.از وضعیت الانم.
غر های نا تموم درمورد درس ها.درمورد عقب موندگی و برنامه هام.درمورد مدرسه بی بند و بار و بی برنامه.
ولی یه چیز مهم تر هست.خیلی مهم تر.چیشد که بقیه دوسم دارن؟چیکار کردم؟اخه این خیلییی حالمو خوب میکنه که میبینم یکی هست دوستم داره.ولی بار مسئولیتش چی؟منی که اجازم دست خودم نیست نباید حتی رفیق پیدا کنم.چه برسه دوستم داشته باشن.
استورم ویل بهم میگه پرنسس.از روز اول که منو تهیونگ میدید و روز تولدم با هم دوست شدیم و نقاشی تهیونگ رو برام کشید.بعد از چند وقت هم بهم گفت هیونجین.گفت مثل هیونجین هم پرنسسی و هم یه عوضی بودنی توت داری😂😂
یا لومیرا.سعی میکنه ازم دور باشه ولی نمیتونه.تلاش میکنه بهم پیام نده که به خیال خودش من اذیت نشم ولی باز هم نمیتونه و یه جایی کم میاره و منم پیش دستی میکنم و پیام میدم بهش.
ولی ایا من لایق این همه دوست داشته شدنم؟ایا توانایی نگهداری از این دوست داشتن رو دارم؟ایا براشون مفیدم؟ایا اونقدر که اونا حالمو خوب میکنن منم خوبشون میکنم؟من فقط یه کم از خودم فاصله گرفتم.فقط یکم با خودم قهرم و خودمو فراموش کردم.
دل تو دلم نیست برای فردا.چون قراره لومیرا بره اندوسکوپی.مامانم امشب میگفت استرس دارم برا لومیرا.منم مامان منم.کاشکی برم پیشش.کاشکی به مامانم بگم منو ببره پیشش.صبح باید زود بیدار شم.دیگه میرم بخوابم
امشب خوب ننوشتم ولی خالی شدم.این مهمه!








