Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

خداجون:)

خداجونم!

اگه قراره تو این مسیر شکست بخورم پس میشه همین وسطا یه کاری کنی که مثلا من یه چیزیم بشه؟برم تو کما یا حالا هر چیز دیگه که اگه خواستم از اول شروع کنم دیگه حرف مردم پشتم نباشه؟

خداجونم!

من نمیدونم کم کاری کردم یا ته تلاشم همین بود؛چون تو نقطه ای وایسادم که نمیتونم فکر کنم.اینقدر فکرای زیادی تو سرمه که جای هیچ چیز دیگه نیست.همین الان از ازدحام این همه فکر سر درد دارم و خوابم نمیره.

خداجونم!

تو همیشه بودی و همیشه پیشم هستی.ازت خواهش میکنم کمکم کن.همیشه وقتایی که حالم بده دست به دامن حضرت زهرا میشم.اخه من از بچگی عشق امام حسینو دارم.از بچگی یادمه تو تعزیه میگفتن که حضرت زهرا گفته هر کی برای فرزندان من اشک بریزه تمام مشکلاتش رو برطرف میکنم.منم از اون موقع دست به دامنتم.

یا حضرت زهرا!

من هر وقت دپرس میشم.هروقت میفتم تو اون حالت مزخرف که حتی دوست ندارم از تختم بیام بیرون به تو رو میندازم.من این روزا خیلی بی کسم.خیلی تنهام.خیلی خستم.اگه میشه یه توان دو برابری بده که هم بتونم همین درسا رو جلو ببرم و هم عقب موندگیامو جبران کنم.ازت خواهش میکنم تو این راه تنهام نزار.یه بغضی داره خفم میکنه.دست به دامنتم:)

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۴/۱۱/۱۸ 23:51 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon