Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

چهارشنبه ۱۰/۲۴

16:40
باید بگم که زیست فصل سه رو هم تموم کردم فقط مونده تکمیل کردن جزوه که دارم خودم جزوه رو وارد میکنم و تک تک تست ها رو حل میکنم. تا ساعت ۶ اینو انجام میدم هرچقدر شد. بعد میرم سراغ دینامیک که باید اول جزوه رو بخونم و خلاصه کنم. بعد کتابو بخونم. فکر نکنم برسم به تست. ولی خب تست های این چند وقتو دارم از کیو بی میزنم. که حداقل‌ یه منبعم تموم شه. چون همه منبع هام نصفه موند. وای خیلی خوشحالم همه چیم داره کامل میشهههه. فقط یه هفت هشت جلسه از زیست و ۵ ۶ جلسه از ویدیو های فیزیک عقبم. بقیه کلاسارو هم نمیدونم چقدر. خدایا کاشکی یه فرصت دیگه بهم بدی تا هفته دیگه اینا هم تموم کنممممم
19:03
چه رفیقای گلی دارم من! تا من زنگ نزنم که زنگ نمیزنن. خدا میدونه چقدر پول باید بدم برای گوشیم و مامانم قراره کلمو بکنه😂
واقعا دیگه زنگ نمیزنم بهشون. خیلی کم. مگه من وظیفمه؟

00:34
افرین دختر! بهتر افتخار میکنم. امروز ترکوندی. رکورد زدییییی. ۱۳ ساعت درسسس. خودم باورم نمیشد. تا ساعت ۱۱ شب واقعا هیچ خستگی حس نمیکردم. وقتی ساعت مطالعه م رو دیدم یهو ریختم. انگار کل خستگی اومد تو تنم. ولی نمیدونی چقدرررر خوشحالم ایول. البته فقط تونستم فصل سه زیست رو تموم کنم با اینکه کامل کردن جزوش موند. جزوه فیزیک و خلاصه نویسیشو انجام دادم ولی خب میخوام سوالای جزوه رو خودم یه بار حل کنم مثل ازمون و کتاب رو خلاصه کنم.بعدش برم سر تست. فردا باید ببینم چند تا درس ادبیات باید بخونم که برای این دو روز تقسیمش کنم. فردا ادبیات میخونم. زیستو تموم میکنم. دینامیکو انجام میدم تا هرجا شد.
نمیدونم از خدا بخوام بهم گوش میده یا نه ولی خدا میشه هفته اینده هم تعطیل باشه تا بتونم هم به این مرور و جمع بندی هام برسم و هم به ویدیوهای عقب افتاده ماز. وای اگه میدونستم ماز بالا میاد سایتش تو این وضعیت حتما ویدیوهارو میدیدم. واقعا سر این نارحتم.
از ساعت ۱۱ شب تا الان اروی راستم داره میپره پوف.
همیشه ارزوهامو مینوشتم. همیشه مینوشتم که بعد کنکور میخوام چیکارا بکنم. امشب یهو اینجوری شدم که با این وضعیت من میتونم حتی به یکیش برسم؟ به شوخی به مامانم میگفتم فکر کنم هر دو سه سال به یه ارزوم میرسم‌. تمام ارزوهامو برای اولین بار به زبون اوردم. اونم جلوی مامانم. البته به خنده و شوخی بود. شاید جدی نگرفته باشه. حرف از رینا شروع شد. گفتم چقدر این دختر بهم انرژی میده. مامانم گفت عه واقعاا؟ گفتم اره نمیدونستی؟ بعدش رفتم سمت رفاقتای کلاس پنجم و شیشم. اینکه همه عاشقم بودن ولی من واقعا اون موقع نمیدونستم و اونقدر بچه بودم که اهمیت نمیدادم. همین لومیرا هم منو یه ادم مغرور میدید😂😂 واقعا اینقدر ادم مزخرفی بودم ولی همه دوستم داشتن؟ تناقض جالبیه
بعد رفتم سمت مسابقه هایی که رفتم. بعدشم ارزوهام. ولی کاشکی بهشون برسم:)
وقت خواب دیگه حوصله دیدن فوتبال آرسنال رو نداشتم. با اینکه دلم میخواست ببینم ولی تنم خسته بود. برای همین اومدم اتاق و به این فکر افتادم هرشب ۱۰ صفحه از کتابی که زهرا بهم داد رو بخونم. اخه ده صفحه واقعا وقتی نمیگیره. و همین کارم کردم.
خب دیگه اول یه تغییراتی روی برنامه فردا ایجاد کنم و بعد بخوابم

برچسب‌ها: Valora🤍
۱۴۰۴/۱۱/۰۸ 17:21 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon