Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

یکشنبه ۱۰/۲۱

همش دارم به فردا فکر میکنم

خب بزار اول از امروز بگم .بابا نیومد خونه و اداره موند.نمیدونم ایا قراره کل هفته اینطوری باشه یا نه. امروز فصل اول زیست تست ها و خلاصه نویسیش رو تموم کردم. درس سه و چهار دینی رو خوندم و تشریحی حل کردم. سلامت درس ۵ رو خوندم و تشریحی حل کردم. ساعت مطالعه ام شد ۹ ساعت. از ۷ ساعت کردمش ۹ پس فردا باید به ۱۰ برسم. نمیدونم چه مشکلیه که صبح زود نمیتونم بیدار شم. باید به خودم زور کنم.

حالا چرا گفتم همش به فکر فردام؟ به خاطر اینکه تولد زهراست. من نه میتونم پیامکی بهش بدم نه ببینمش و باید بهش زنگ بزنم. فکر کنم ساعت ۱۲ ظهر بهش زنگ بزنم. بگم دیشب ساعت 00:00 به فکرت بودم و کلی ارزوهای قشنگ برات کردم ولی خب ترسیدم بهت زنگ بزنم. گفتم شاید خواب باشی. واقعا از خدا هم کلی تشکر کردم که دوباره تو رو بهم برگردوند.

نمیدونم همه اینا رو میگم یا نه چون خیلی استرس هم دارم. فقط امیدوارم گند نزنم به همه چی و ناراحت نشه از دستم.

برنامه فردا رو باید بنویسم

تازه وقتی سریال شبکه آی فیلم تموم شد من زدم شبکه سه ببینم فوتبال میده؟ اخه چون نت ندارم نمیدونم بازی ها کی برگزار میشه که دیدم بعلهههه ال کلاسیکوعه و نیمه اول دو دو تموم شده. و خب چی بهتر از اینکه بارسا ۳ بر ۲ جامو ببره. الانم منتظرم مراسم اهدای جامو ببینم

البته عادیه که کلا حرص خوردم و حسرت کشیدم و ناراحت شدم؟ بازی ها فکر کنم تو عربستانه:) اونا میتونن ال کلاسیکو رو از نزدیک ببینن. دست همشون ایفون ۱۷ عه. اره میدونم اینا ملاک خوشبختی نیست. فقط مشکل این وسط اینه که دنیا با ما سر لج برداشته. کاشکی دلیلشو میدونستم تا شاید کاری براش میکردم. حتی به بازیکنای تو زمین هم حسودیم شد. چه زندگی بهتر از اینکه فوتبال بازی کنی و میلیاردی درامد و میلیونی طرفدار داشته باشی؟زندگی هم به همین زیبایی باشه. نمیدونم شاید همه چی به چشم من این شکلیه. فقط خیلی دردناکه این قضیه برام. یه روزایی کلی تلاش میکنم تا به اون خانم دکتری برسم که از ماشین بنز مشکیش پیاده میشه و با کت شلوار و کفشای پاشنه بلند(واقعا نمیدونم چرا وقتی من از کفش پاشنه بلند خوشم نمیاد ولی تو رویاهام پامه؟) یه زندگی اروم و رویایی داره .ولی شبا پر از حسرتم پر از استرس و نگرانی. البته این روزا بیشتر از هرکس دیگه ای زندم. تلاش کردم خودمو زنده نگه دارم. مسئله های دور و برمون کم نیستن ولی خب من هنوز ایستادم.

چقدر این روزا که نت ندارم خوبه و داره خوش میگذره‌ امیدوارم تو گوشی نرفتن عادتم بشه تا حتی وقتی که نت وصل شد من دیگه سراغ گوشی نیام. واقعا این روزا فکرم خیلی ازاده.

دیگه بسه غر زدن برم مراسم اهدای جام رو ببینم و برنامه فردا رو بنویسم و بعد هم بخوابم!

قشنگ تر از این صحنه که بارسایی ها دارن جشن میگیرن و رئالی ها هم دارن تشویقشون میکنن نیست:)

فرهنگ>>>>>

دارم اهنگ گوش میدم. یهو ذهنم به یه مسئله ای فکر کرد. من همرو میبخشم‌. همه کارهاشونو. چون عموما خیلی زود کاراشونو فراموش میکنم‌‌. ولی اگه فراموش نکنم اون ادم رو تا اخر عمرم نمی بخشم‌.

تا الانم فقط دو تا چیز تو ذهنمه که نبخشیدم. یکی مامانم البته در اینجا باید بگم که مامانمو بخشیدم ولی کارشو نه. اگه نمیفهمی چی میگم عیب نداره چون خودمم نمیدونم و زده به سرم. شاید بگی برای چی نمیبخشی؟ به خاطر تمام اون گریه ها و التماس هام برای رفتن به کلاس فوتبال:))

دومیش هم زهر مار کردن تولدم توسط استورم ویل. این دو تا رو هیچ وقت نمیبخشم.

فقط برام خیلی جالبه که اسم رینا چرا بین اینا نیست؟اون که باعث شد بدون اغراق کل سال دهم دبیرستان کل زنگای مدرسه و حتی زنگ تفریحا رو گریه کنم. هر شب روی بالشت خیس میخوابیدم ولی اون تو این لیست نیست و این عجیبه:)

دیگه واقعا شب بخیر

۱۴۰۴/۱۱/۰۸ 17:13 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon