خب روز اول قانون هایی که اجرا کردم.ظهر نخوابیدم.گوشی دستم نبود وسط بازه.البته خیلی زیاد هم بهش پایبند نبودم ولی قول میدم هرچی بره جلوتر بیشتر توجه کنم به این.اینستا هم تا قبل از گذاشتن قانونام رفتم و بعدش نرفتم.خیلی خستم.خیلی زیاد.احساس میکنم بعد از خوب شدن حالم خیلی به خودم سخت گرفتم.یهو اینهمه سخت گیری لازم بود؟نمیدونم.ولی میخواستم شروع کنم.از اون ادم نا امید و غمگین و تنبل خسته شده بودم.۱۱ ساعت درس خوندم که بیشترش ریاضی بود.این ۱۱ ساعت هم مدیون لومیرا هستم.یه رقابتی بینمون شکل گرفت تو تایم مطالعه البته.نه تو چیز دیگه ای.و از اون رقابت خوبا.که اصلا وقت سر خاروندن نداشتیم.واقعا من نمیرفتم دستشویی که یه وقت عقب نمونم😂😂.خوشحالم واقعا و امیدوارم هر روز همین شکلی پیش بره.
یه اهنگی هم هی افتاده رو زبون از چاوشی؛
به تو فکر کردم به تو آره آره
به تو فکر کردم که بارون بباره
به تو فکر کردم دوباره دوباره
به تو فکر کردن عجب حالی داره
امروز با دیدن عکس پرگل اکلیلی شدم.اینو نمیگم چون که اینجا رو میخونه.این حس واقعیمه.اون از چیزی که تو تصورم بود حتی زیباتر و بغلی تر و نازتره.اونقدر که وقتی دیدمش ذوق زده شدم.از همون حالتا که نفسم نمیاد بالا.وایب مثبت رو میشد حتی از پشت گوشی هم حس کرد.برای این حسم ارزش قائلم.خیلی زیاد.من از همون روز اول که برام کامنت گذاشت و بهم گفت میخوام بهت فیشی بگم ثبتش کردم تو وبلاگ دوستان تا هرچی مینویسه من سریع ببینم:)))) امیدوارم این حس منو بد برداشت نکنه و همینجوری که هست باور کنه.
همبشه از قضاوت شدن میترسم و هیچوقت کسیو قضاوت نمیکنم.حتی اگه از نظر من طرف بد تیپ یا هرچیزی باشه.چون به من ربطی نداره.یا شاید اصلا اون بهترین تیپ دنیا رو زده.فقط من خوشم نیومده.حرف مردم همیشه هست.ترس منم از حرفاشون همیشه خواهد بود.اینا ربطی به پرگل نداشتن واقعا.چیزی که ازش فهمیدم این چند وقت اینه که اینجوری نیست.فقط یه دفعه سفره دلم باز شد و درد و دل کردم:)








