وای بچه میشه گریه کنی؟الان که فقط من پیشتم.اتاق تاریکه و کسی پیشت نیست.نه کسی انلاینه و نه کسی بیدار.این همه اتفاق بد.چرا گریه نمیکنی خب بچه؟چیکار کنم حالت خوب شه؟اینو دیگه حتی خودمم نمیدونم.کاشکی یه راهی جلوی پام بزاری.دارم حس میکنم یه چیزی مثل سنگ توی گلوته.همونی که باعث سردردت شده.همونی که باعث معده دردت شده.بریز بیرون.تمومش کن.اینجوری پیش بری جون میدیا.واقعا این من رو نمیشناسم.تو گریه نکنی؟یکشنبه هم گریه کردی ولی اون از روی حرص بود.حرصتو با گریه خالی کردی نه غمتو.بیا بغلم و گریه کن تا خالی شی.الان زوده برای جا زدن.شاید یه روزی همه چی درست بشه.بیا قول بده تا اون روز صبر کنی.پر قدرتم نشد اشکال نداره.فقط صبر کن چون بلخره نوبت تو هم میرسه.این همه پستی بلندی های رفتاری و روحیتو نمیفهمم.یه روز اینقدر خوبی که داری دنیا رو فتح میکنی.یه روز اصلا از تختت پا نمیشی.خب من چیکار کنم برات بچه؟با چی خوشحال میشی؟نکن اون کارو.سرت درد میگیره.
بیا بغلم:")








