Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

امروز فهمیدم هنوزم یه دختر کوچولو درونم هست.همونی که باید مواظبش باشم.همونی که همه امیدش منم و از همه میترسه.به هیچ کس نشونش ندادم.تاکید میکنم هیچ کس‌.چون همیشه قضاوت میشم.چون قراره بعدش فکر کنن دیگه قوی نیستم.دیگه اون ادم قبلی نیستم.امروز که اومدم تو اتاق درس بخونم چون همیشه اتاقم سرده داشتم میلرزیدم.دست و پام یخ زده بود.یهو اینجوری شدم که پاشو مامانی پاشو لباستو بپوش سردت میشه سرما میخوری.و الان اصلا زمان مناسبی برای سرما خوردن نیست.بچه که بودم خودمو بغلم میکردم و خودمو ناز میکردم اینجور مواقع.تازه یادم اومد:)

امروز روز خوبی نبود ولی ۱۰ ساعت درس خوندی.بهت افتخار میکنم.تو تنها کسی هستی که من دارم.از همه بریدم و فقط میخوام تو رو بغل کنم.بیا قول بده فردا هرچی شد با یه نفس عمیق یا یه گریه چند دیقه ای تمومش کنی و بشینی سر فیزیک.فیزیک خیلی زیاده و باید تمومش کنی.

همه چی درست میشه؛

دقیقا ۳۲ ام همین ماه ساعت ۲۶:)

۱۴۰۴/۱۰/۰۷ 23:16 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon