داستان مچ انداختن'
پارسال من میرفتم بدنسازی و استورم ویل تازه کیک بوکس رو شروع کرده بود.اومد و بهم گفت بیا مچ بندازیم.منم گفتم اوکی و بردمش.برگاش ریخته بود از قدرتم.بعد شد تا امسال تابستون.نمیدونم بحث سر چی بود که یهو استورم ویل رو صدا زدن که باهاش مچ بندازن.اونم بلند شد و یکیشونو برد و به اونی که کراس فیت کار میکنه باخت.البته خیلی قدرتاشون نزدیک بود.اومد پیش من نشست گفت اگه تو بودی میبردیش.منم اینجوری بودم که نه داداش من یه ساله باشگاه نمیرم ضعیف شدم.بعد هی میگفت بیا مچ بندازیم.منم میگفتم بخدا تو میبری.تا شد همین چند روز پیش و بلخره راضیم کرد که مچ بندازیم.شروع کردیم؛ولی دستمون ثابت موند.یعنی تکون نمیخورد.اینجوری بودم که دمم گرم با اینکه یک سال و خورده ایه باشگاه نمیرم ولی قدرتمو حفظ کردم.تازه چی.استورم ویل بوکس کار میکنه و خیلی قوی تره.وقتی نباختم خوشحال شدم که هنوز یه قدرتی دارم😂🤙








