Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

تناقض یا چندگانگی؟

چند وقته ننوشتم.خب اومدم بنویسم!

امروز نرفتم مدرسه و انگار که خیلی خوش گذشت بهش.منتظر بودم از روزش بگه که هرچقدر انلاین موندم تو صفحش ولی رفت و چیزی نگفت.خب عزیزم یکشنبه میای به من میگی هرکدومو که دوست داری باور کن.خب من اونی که روز اول دیدم رو دوست داشتم باور کنم.ولی تو از نزدیک یه دیوی.یه دیو سیاه.واقعا نمیتونم.هرچقدر با خودم کلنجار میرم که باورت کنم.باور کنم که میگی از هرکی که خوشت میاد میرینی بهش و مدل رفاقتته باورت کنم.تلاش میکنم که فکر نکنم هر حرفی که میزنی یه تیکه یا توهینه به من.تلاش میکنم که فکر کنم تو غرور کاذب نداری و وقتی که ترازت بالا میشه یا یه اتفاقی برات تو باشگاه میفته نمیای فخر بفروشی.ولی کارات نمیزاره.واقعا نمیزاره من حس خوبی ازت بگیرم.مدرسه رو زهر مارم کردی.کاش تغییر میکردی.کاش اون اعتقادات مسخره رو نداشتی.کاش مثل روز اولت قشنگ بودی.همونی که اومدم و با ذوق برای لومیرا تعریف کردم.ولی تو هیچ کدومش نیستی.و من باز هم دلم برای خودم میسوزه که چرا همه جا پشتتم و ازت دفاع میکنم.

من نمیدونم بیام اون رفتارت رو باور کنم که جلوییمون بهم دست میزنه میگه خوبی و تو میگی به رفیق من دست نزن به شوخی.یا به حرفات و حرکاتت.بهت میگم دچار تناقضی.دچار دوگانگی که نه چند گانگی هستی میگی که تو خودت باید یکیشو انتخاب کنی.میگم که تو با گربه سر کوچه بهتر رفتار میکنی.میگی اگه میخوای با تو هم مثل اونا رفتارکنم.خب تو باعث نشدی من حالم خوب بشه.بلکه حالمو بدتر کردی.

فقط ازم چند وقت دور شو.دیشب اهنگ میفرستی و زیرش مینویسی برای اینکه من نشم اونی که هیچ کاری برای رفاقت نکرد.اتفاقا نشدی.تو همه کار کردی که خودتو منفور کنی.همه کار کردی که روزهایی که میام مدرسه رو زهر مار کنی.همه کار کردی که دشمنام از اینم که هستن بیشتر بشن.چون اونایی که از تو خوششون نمیومد با من الکی مشکل پیدا کردن.اره تو هرکاری کردی که منو تخریب کنی و هرموقع از خودم دفاع کردم دوباره ریدی بهم و وقتی ناراحت شدم منو کردی ادم بده داستان.انگار که هیچ وقت نباید ناراحت میشدم

شاید توقع زیادی بوده که فکر میکردم خوب میشی.ولی تو اعتقاد داری که ادما نباید تغییر کنن ازجمله اعتقادات مسخرته که اینقدر ادم داغونی موندی!

یه خطی هم که از حرفای تو دفترچت خوندم فهمیدم بازم منو رفیقت نمیدونی با همه این اتفاقات و من دیگه برای تلاش کردن خستم.من باید درس بخونم و تو رو باید بندازم سطل اشغال.باید روحیمو قوی کنم که ریدن تو حالمو بد نکنه و باعث نشه که کل روزم به هم بریزه!

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۴/۱۰/۰۱ 14:45 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon