Soft moon,Wild dragon

Soft moon,Wild dragon

امروز روز بدی بود😂.خیلی بد.جدیدا استرسم یه جور دیگه شده.من دو نفر در وجود خودم دارم.یکی مغزم میگه مهم نیست اما جسمم استرس میکشه:) اشتباه هم کردم قرص اعصاب معدم رو با خودم نبرده بودم.زنگ دوم دینی بود و من همچنان استرس.زنگ سوم سلامت ازمون گرفت.

س میگفت من میخواستم نیام ولی برای این کصافت(منو میگفت)اومدم.دیروز بهش گفتم میشه درس ۶ رو تو بخونی؟فکر کردم دو درس دیگه رو میتونم بخونم که نرسیدم.اره دیگه س میگفت که من میخواستم نیام ولی وقتی پیامتو دیدم گفتم باید برم.ولی سر امتحان معلم....جاشو عوض کرد.اخه خنگ خدا تقلب دادن هم بلد نیست.این قدر هم از صدقه سری من پارسال یاد گرفت.یادمه اولین باری که میخواستیم تقلب کنیم گوشاش نمیشنید.دستاش میلرزید.اینجوری بودم که داداششششش.اره دیگه یه دفعه چشام پر اشک شد.ولی نزاشتم بیاد پایین.دیگه چیزی ننوشتم و برگمو تحویل دادم.زنگ بعدشم ادبیات.یهو شعر رو دیدم.اعصابم باز بهم ریخت.معلمه گفت از شعرهای نیمه دوم کتاب بنویسید.من کلا منظورشو اشتباه فهمیدم برای همین چیزی ننوشتم:)))))

کلا حالم بد بود بد!س بعد ازمون اومد بغلم کرد.گفت گریه کن همینجا.نمیخوام بری خونه گریه کنی.راستش دیگه گریم نمیاد.خستم.بغلم کرد گفت دو تا بچه دارم.

گفت میگن که ادما برن دانشگاه دیگه نمره براشون مهم نیست.ولی من به تو مطمئن نیستم.تو اینجوری ای که چرا آ پلاسسس نشدمممم.چرا اون که همش پاچه خواری میکنه بیشتر از من شدهههه😂😂😂

یا تو تا پیری هم همینجوری ادامه میدی.میشینی پای سبزی بقیه و نگاه میکنی میگی من سن این بودم درس میخوندم🤣🤣

بعد خودم ادامه دادم.من وقتی داشتم درس میخوندم این داشت بازی میکرد.ببین من کجام این کجاست🤣🤣💔

موقع خدافظی نمیدونم سر چه موضوعی گفت قراره با خودم زندگی کنی دیگه

برچسب‌ها: The last Chapter🙃🍃
۱۴۰۴/۰۹/۱۹ 18:42 Valora

آمارگیر وبلاگ

© Soft moon,Wild dragon