درد و دل آخر شبی:)
دقت کردی؟پنج شنبه ۱۰ ساعت درس میخونی؛جمعه ها دوساعت.چرا باید اینجوری بشه.چرا اینقدر رحم میکنی.چرا وقتی حالت خوب نیست درس نمیخونی.من دلم نمیخواد که بعدا حسرتشو بکشی.مثل حسرت فوتبال بازی کردن که الان ۶ ساله تو دلته.حسرت شنا که ۴ سال بود داشتی ولی بهش رسیدی.حسرت رفیق پیدا کردن.کل زندگیت شده حسرت.اینو فقط خودت میدونی.هیچ کس از دلت با خبر نیست.هیچ کس نمیدونه چقدر دلت میخواست تو کلاس زبان رفیق پیدا کنی.اخر ترم جشن بگیرین.با هم وقت بگذرونین.هیچ کس نمیدونه هر شب تو رویات چی میبینی.نمیدونه چقدر عاشق چیزی هستی که هیچ وقت نمیتونی به دستش بیاری.حتی هیچ کس نمیدونه چقدر نا امیدی چقدر بی انگیزه ای.عین یه مرده متحرک.یه ادمی که هم جسمش درد میکنه و روحش.من فقط ازت خستم.از این روحیت خستم.از فکرت خستم.از همه چی خستم.واقعا درست کردنش انقدر سخته؟دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم.زندگیم از دست رفته و حس میکنم دیگه نمیتونم درستش کنم.دیگه نمیتونم به اون چیزایی که میخوام برسم.من اونیم که دلش میخواست بره باشگاه ولی نمیتونست.
ولش کن بگذریم.دلم پره.همین قدر که تونستم بخشی از ذهنم رو اینجا خالی کنم خوشحالم میکنه.من توانایی همینم نداشتم:)))








